تبليغات X
صرافی
چاپ مقاله jcr
رطوبت ساز صنعتی
مدل مانتو
مه پاش
کمپوست قارچ
بلیط اتوبوس
داستان آموزنده درباره عاشق شدن گرگ
تاريخ : 17 آبان 1396 | 21:14 | نویسنده : lafzan | بازدید : 295

داستان آموزنده درباره عاشق شدن گرگ

گرگ­هر شب به شکار می رفت اما دست خالی باز می گشت .

ﺷﺒﯽ ﮔـﺮگ را ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺩﯾﺪﻡ که ﻻﺷﻪ ﯾﮏ­ﺁﻫﻮ­را ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ گرفته بود و ﺑﻪ ﮔﻠﻪ می ﺁمد!

ﮔﺮﮒﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ از دیدن شکار او ﺷﺎﺩ شدند و ﭘﺮﺳﯿﺪند ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ؟

گرگ ﮔﻔﺖ : یک شب­در تاریکی­بیابان ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ و ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮد !

هر شب به خواست پایم که نه بلکه به تمنای دلم میرفتم تا تماشایش کنم .

امشب محو او بودم که ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ از دور ﺷﻨﯿﺪﻡ ، ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪمش …

آنچنان
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ
که ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ
سهم دلم
ﻧﺼﯿﺐ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﻮﺩ …






امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
نظر بصورت خصوصی ارسال شود